برزگی چیست؟ بزرگ کیست؟
پاسخ به این دو پرسش ساده، شاید آسان ولی در عین حال سخت باشد. چرا که از یک سو به راحتی می توان فهرستی بلندبالا از بزرگان فراهم کرد و با چند ملاک می توان بزرگی را تعریف نممود. در عین حال سخت، چرا که در روزگاری زندگی می کنیم که برای ما "ملاک" و "معیار"ها در هم ریخته و هر کس از سوی عده ای بزرگ است بر عرش و از سوی عده ای دیگر ناچیز است و بر فرش...
اما چیزی که در این میان مغفول است زسیدن به این "معیار" و "ملاک"هاست که کمتر مورد توجه قرار گرفته است، چرا که بیش از هر چیز باید این مقولات را در "تاریخ" یافت و مقدمه آن این است که این "تاریخ" خوانده، فهمیده و سنجیده شود...
و باید دانست که
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف/مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی (یا بهتر است بگوییم ... آماده کنیم)...
تا جای "بزرگ"ان تاریخ مان را به درستی و با اجماعی ملی و ایرانی معین و مشخص کنیم....
در این یادداشت، به مهمترین ویژگیهای سیاست خارجی دولتهای سید محمد خاتمی پرداخته خواهد شد. این دوران، که از مهمترین و فعالترین دوران سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی ایران بود، از دیدگاهی، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در این دوران را باید به عنوان دورانی یاد کرد که بیپترین پیوند میان سیاست داخلی و خارجی وجود داشت. از این جهت که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، بیش از هر چیز بازتاب سیاست داخلی آن و تحولاتی بود که در سیاست داخلی آن اتفاق افتاده بود. دولت سید محمد خاتمی که در پی تحولات سیاسی اجتماعی پس از پایان جنگ و دوران سازندگی ایجاد شده بود، برآمده از خواستههایی بود که بیش از هر چیز مبتنی بر خواستههای غیرآرمانگرایانه بود، این دقیقاً همان چیزی بود که دولت بعدی، در عرصۀ سیاست خارجی به آن تاخته و تخطئه کرد. پس از دوم خرداد، با توجه به اوضاع نامناسب در روابط ایران با کشورهای اروپایی، و نیز افزایش فشارها در پی مطرح شدن پروندۀ هستهای ایران، تشنج در سیاست خارجی ایران بالا رفته بود. روی کار آمدن سید محمد خاتمی یکی از مهمترین عواملی بود که در کاهش این فشارها نقش مهم ایفا نمود. دور بودن دولت از شعارهای ایدئولوژیک و طرح پررنگتر ایدههایی مبتنی بر همکاری، تداوم در سیاستهای مبتنی بر گفتمان واقعگرایانۀ پس از جنگ و نیز طرح ایدههای نوین در عرصۀ بینالمللی، به بازسازی وجهۀ ایران پرداخت.
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، در دوران ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی، یکی از مهمترین دوران خود را پشت سر گذاشت. این دوران از این جهت دارای اهمیت بود که در دورانی حساس قرار داشت. از یک سو، جنگ ایران و عراق به پایان رسیده بود و از سوی دیگر جهان در استانۀ تحولات عمیقی قرار داشت؛ پایان جنگ سرد و آغاز دورانی جدیدی در سیاست جهانی که در آن دیگر عصر رقابتهای ایدئولوژیک به پایان رسیده بود. این دو موضوع اصلیترین مبانی عملی تحول در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در این دوران بودند.
سیاست
سیاست زمینی است که در آن روزانه گام می نهیم و هوایی که هر دم به درون می بریم. سیاست می گوید که کشور ما از کجا آغاز می شود و تا کجا امتداد می پذیرد. سیاست شغل ما و درآمد ما و آسایش ماست. سیاست تعیین می کند که آیا می توانیم بر سرنوشت خویش حاکم باشیم یا باید در کنج زندان بپوسیم. سیاست مقرر می دارد که حق چیست و عدل چیست. سیاست می رهاند یا بر زمین می زند. سیاست حکم می کند که کشتن وطن پرستی است یا تروریسم. سیاست داوری می کند که آگاهی چیست و گمراهی کدام است. سیاست عرق گرم جبین شما را می گیرد و از آن سرب داغ می سازد و به سینۀ خودتان فرو می کند، یا اجازه می دهد دست رنجتان در راه آسایش خود و عزیزان تان و اعتلای میهن تان به کار افتد. سیاست فرمان می دهد که هدف وسیله را توجیه می کند یا، به عکس، وقتی پای انسان به میان آید، هیچ هدفی وسیله را توجیه نمی کند و کشتن هر انسان مساوی است با کشتن انسانیت.
اما سیاست عنصری بسیط و ساده نیست. تافته ای است بافته از تار و پود جامعه و اقتصاد و فرهنگ و تاریخ و جغرافیا. چکیده و عصارۀ هزاران عاملی است که شاید همیشه در واپسین ترکیب نمایان نباشد، اما تا همه دست به دست هم ندهند، معجونی به نام قدرت سیاسی پدید نمی آید. هیچ یک از این عوامل به تنهایی قادر به ایجاد محصول نهایی نیست، اما بدون آن، پدیده ای موسوم به سیاست بر زندگی ما حاکم نمی شود.
عزت الله فولادوند، خرد در سیاست، مقدمه.
نگاهی به سیاست خارجی دولتهای نهم و دهم6
گفتمان ائتلاف محور
مباحث مربوط به گفتمانهای سیاست خارجی جهموری اسلامی با بحث دربارۀ دو گفتمان آرمانگرای واقعگرا، که در میانۀ دو گفتمان اصلی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی قرار میگیرد به پایان میرسد. هدف از این شش یادداشت بیش از هر چیز پیدا کردن چارچوبهای مناسبی برای درک بهتر سیاست خارجی جمهوری اسلامی است و اینکه دولتهای نهم و دهم به کدام یک از این گفتمانها نزدیکتراند. چرا که از یک سو دولت احمدی نژاد خود را ادامه دهندۀ اصول اولیه و اصیل انقلاب دانسته و دیگر دولتها را منحرف از خط انقلاب و از سوی دیگر رفتارهای دولتهای نهم و دهم در زمینۀ سیاست خارجی هیچ شباهتی با دورههای قبل حتی در آرمانگرایانهترین حالت ندارد. البته تفضیل این بحث در جای خود مورد توجه قرار خواهد گرفت اما به این نکته میتوان به صورت مختصر توجه نمود که زمینۀ سیاست خارجی دولت احمدی نژاد، به صورت کلی هیچ ارتباطی با گفتمانهای اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران ندارد و ملغمهای از هر کدام است و شبیه هیچ کدام نیست.
نگاهی به سیاست خارجی دولتهای نهم و دهم5
گفتمانهای واقعگرایانۀ ایدئولوژیک
در کنار گفتمانهای دوگانۀ آرمانگرایانه و واقعگرایانه در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، گفتمانهای بینابینی نیز شکل گرفت. این گفتمانها بیش از همه حاصل این بود که هر کدام از گفتمانهای کلان واقعگرا یا آرمانگرا، به مشکلاتی برخورده بودند و با توجه به ساختار جمهوری اسلامی و نیز لزوم تعاملات جهانی، و تعارضاتی که در این دو وجود دارد، گفتمانهای بینابینی توانایی بیشتری برای شکلدهی به سیاست خارجی مناسب را برای ایران خواهند داشت، چرا که از یکسو به موازین و اصول اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نزدیک خواهد بود، از سوی دیگر اصولی که برای ایجاد روابط و تعامل با دیگر کشورها مورد نیاز است، مورد توجه قرار خواهد گرفت. این نوع گفتمانها با دونام خوانده میشود، که هر کدام، نشانگر اولویت یک بُعد گفتمانی بر بعد دیگر آن است؛ گفتمانهای «واقعگرایانۀ ایدئولوژیک» و «ایدئولوژیک واقعگرا». این گفتمانها عبارتند از: «گفتمان اتحادمحور»؛ «گفتمان ائتلافمحور» و «گفتمان تعادلگرايي سازنده»، که به ترتیب به آنها پرداخته خواهد شد. این مبحث، پایان مباحث مقدماتی دربارۀ سیاست خارجی جمهوری اسلامی در دورۀ نهم و دهم است، در پایان یادداشتهای مربوط به مباحث پایهای، به تحولات سیاست خارجی دولتهای هاشمی رفسنجانی و خاتمی پرداخته خواهد شد و در مجموع این یادداشتها، زمینۀ مناسبی را برای درک سیاست خارجی ایران در دورل دولتهای محمود احمدینژاد فراهم خواهد آورد. این نکته را باید مورد توجه قرار داد که بررسی سیاست خارجی دولت احمدینزاد، بیش از هر چیز بر این موضوع باید متکی باشد که چه چرخشی و در چه جهتی نسبت به اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی و گفتمانهای آن داشته است، و آیا، این دولت، که بیش از همل دولتهای طول جمهوری اسلامی، ادعای پیروی از اصول و مبانی آن را دارد، تا چه حد به آن پایبند بوده و نسبت این پایبندی با منافع ملی چه بوده است.
هر نسل تازه، هر انسان تازه، وقتی که آگاه می شود میان گذشتۀ بی کران و آیندۀ بی کران جای داده شده است، باید راه تازه ای برای تفکر کشف کند و آن را لنگان لنگان و عرق ریزان طی کند. و هر چه باشد به هر روی چنین چیزی ممکن است و به نظر می رسد که احتمالاً بر جای ماندن آثار غریب بزرگ، دوام نسبی آنها در طول هزاران سال، مربوط به پیدایش آنها در باریکه راه تنگ غیرزمان است که نویسندگان آنها فکر می کردند این باریکه راه را در میان گدشتۀ بی کران و آیندۀ بی کران، با پذیرش این که گذشته و آینده متوجه آنان است کوبیده اند...و بدین ترتیب زمان حالی برای خودشان فراهم آورده اند، نوعی زمان بی زمان که در آن انسانها قادرند آثار بی زمانی خلق کنند که با آنها از کرانمندی و حدودیت خودشان برگذرند.
هانا آرنت، حیات ذهن
اندیشۀ یک پادشاه
سفارت مآبا !
اولا : بر ذمت همت تو لازم است كه به درستى تحقيق كنى كه وسعت ملك فرنگستان چقدر است ؟ كسى بنام پادشاه فرنگ هست يا نه؟ و در صورت بودن ،پايتختش كجاست ؟ ثانياً فرنگستان عبارت از چند ايل شهر نشين يا چادر نشين است ؟ خوانين و سر كردگان ايشان كيان اند ثالثاً در باب فرانسه ، غور رسى خوبى بكن و ببين فرانسه هم يكى از ايلات فرنگ است يا گروهى و ملكى ديگر دارد؟ رابعاً در باب انگلستان تحقيق جداگانه و عليحده بكن ، و ببين اينان كه در سايه ماهوت و قلمتراش ، اينهمه شهرت پيدا كرده اند ، از چه قماش مردم و از چه قبيل قوم اند ؟ اينكه ميگويند در جزيره اى ساكن اند ، ييلاق و قشلاقى ندارند ، و قوت غالب شان ماهى است ، راست است يا نه ؟ اگر راست باشد چطور ميشود كه يكى در جزيره بنشيند هندوستان را فتح كند ؟ پس از آن در حل اين مسئله كه اينهمه در ايران در دهن ها افتاده است صرف مساعى و اقدام بنما ، و ليك بفهم كه در ميان انگلستان و لندن چه نسبت است ؟ آيا لندن جزيى از انگلستان است يا انگلستان جزيى از لندن ؟ خامساً به علم اليقين تحقيق بكن كه كمپانى هند ، كه اينهمه مورد مباحثه و گفتگوست ، با انگلستان چه رابطه اى دارد ؟ وبنا به اشهر اقوال ، عبارت است از يك پيره زن ، و به اعلى قول بعضهم مركب است از چند پيره زن ؟ آيا راست است كه مرغريت (مارگريت) يعنى خداوند تاتاران زنده و جاويد است و اورا مرگ نيست ؟ يا اينكه فناپذير است؟ همچنين در باب اين دولت لا يفهم انگلستان با دقت تمام وارسى نموده ، بدان كه چگونه حكمرانى است و صورت " عكس " حكمران او چيست ؟
سادساً از روى قطع و يقين غور و بررسى ينگه دنيا را نموده ، و در اين باب سر مويى فرو نگذار .
سابعاً و بلكه اخيراً تاريخ فرنگستان را بنويس و در مقام تفحص و تجسس آن بر آى كه اسلم شقوق و احسن طرق براى هدايت فرنگيان به شاهراه اسلام ، و باز داشتن ايشان از اكل ميته و لحم خنزير كدام است ...
نامۀ اعلی حضرت فتحعلی شاه به سفیر ایران در استانبول...
این روزها در محافل سیاسی مسئلۀ مهمی ذهن اهل سیاسات را به خود مشغول کرده و آن موضوع تغییر نظام سیاسی ایران از نظام ریاستی به پارلمانی است. جدا از اینکه مبنای این تغییر چه است و فکر این موضوع از کجا آمده، ذکر چند نکته حائز اهمیت است. اول اینکه، مهمترین ویژگی یک نظام سیاسی جدا از شکل و ساختار آن، کارآمدی آن است. نظام سیاسی هر کشور ابتدا باید به حدی از کارآمدی برسد تا بتواند در ادارۀ جامعه با کمترین هزینه و بیشترین فایده، موفق باشد، این البته شامل هر نوع حکومت با هر شکل و مبانیای است به این معنا که حکومت خواه دموکراتیک باشد خواه غیرِ آن؛ خواه از لحاظ شکلی فدرال باشد یا بیسط و خواه دارای نوع نظام پارلمانی ریاستی یا اساساً فاقد این اشکال باشد، بایستی «کارآمد» باشد تا «مشروعیت»اش پابرجا باشد. این را باید توجه داشت که در بسیاری از دولتهایی که دچار تغییر و تحولات اساسی و به اصطلاح انقلابی میشوند، این اتفاق زمانی میافتند که این دولت در حداقل «کارآمدی» قرار دارد و این ویژگی را میتوان در بیشتر کشورهایی که نظام سیاسی آنها به هر دلیلی تغییر کرده است مشاهده نمود.